* کارگاه داستان سوم شخص*

ساعت17:30اسفراین مجتمع فرهنگی هنری نسیم

بررسی عناصر زیباشناختی (آرایه ادبی) دو رمان «سال های ابری» و «شوهر آهوخانم»

هر اثر هنری دارای متنی است که نویسنده با استفاده از آرایش­های رومتنی و زیرساختی به زیباسازی آن اثر همت می­گمارد که در علوم بلاغی از آن با عنوان آرایه­های بدیعی یاد می­شود. استفاده از این نگارگری­ها بُعد هنری اثر را تقویت نموده و تأثیرگذاری، ایجاد ارتباط مناسب با خواننده و لذت متن را که در کشف معناهای پنهان و شناخت شگردهای سازه­های خودآگاه یا ناخودآگاه متن نهفته است افزایش می­دهد. آرایه­های ادبی نه تنها در انواع و سبک­های ادبی نقش­ها و کارکردهای متنوعی را به عهده 

می­گیرند، بلکه در نظام­های فکری و مکتبی و در زمان و مکان و اجتماعات متفاوت و متأثر از نویسنده و نوع توجه به مخاطب انواع و گونه­های متفاوتی را نیز در برمی­گیرند: «انسان به وسیله نحو و کارکردهای خاص زبان ادبی، در جهان شباهت­ها (تشبیه) و اشارت­ها (استعاره) و نمادهایی پدید می­آورد که خاص فرهنگ و اندیشه اوست و حتماً و باید با شباهت­ها، استعاره­ها و نمادهای زبان موجودات سیاره­های دیگر کیهان فرق داشته باشد چرا که لاجرم خود انسان با آنها فرق دارد» (مندنی­پور، 1384: 230).

   در یک تقسیم­بندی کلی آثار ادبی به سه دسته شعر، نظم و نثر تقسیم می­شوند: 

آرایه­های ادبی به کار رفته در شعر و نثر معمولاً موجزتر، هنری­تر و  ظریف­ترند و در میان این دو نیز شعر بر نثر ادبی پیشی می­گیرد؛ اما استفاده از این آرایه­ها در داستان­های منظوم (شاهنامه، لیلی و مجنون، خسرو شیرین و...) و داستان­های منثور (امیرارسلان نامدار، سمک عیار، هزار و یک شب، سندبادنامه، قصه حسین کرد شبستری و...) و رمان­های از آغاز تا امروز شکلی هرچند موازی اما متفاوت به خود می­گیرند که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

   رمان با توجه به تعریف و ساختار ویژه و ظرفیت خاصی که برای آن در نظر گرفته شده است، نظام­های بدیعی خاص خود را می­طلبد. ما در رمان­ها بنا به نوع سبک آن، صناعاتی را با سازوکارهای متفاوت می­یابیم و هنجارافزایی و گاه هنجارشکنی­هایی را در خلق این نوع آرایه­ها شاهد هستیم؛ برای مثال در شعر معمولاً تکرار یا استفاده از آواهای مکرر مشابه جهت هماهنگی طنین کلمات و آهنگین ساختن کلام و شکل دادن به ساختار موسیقایی متن به کار می­رود؛ اما در داستان معمولاً جنبة معنایی این تکرار از اهمیت بارزتری برخوردار است. آرایه­های ادبی به کار رفته در رمان فضای بازتری برای نمود یافتن دارند، بافتی روایی دارند. بیشتر ساخت معنایی دارند تا آوایی، این آرایه­ها اغلب ساختار و تصویری ملموس دارند و گاه سرگرم کننده­اند و گاه اعجاب­انگیز، گاه برای اطلاع­رسانی آمده­اند و تأثیرگذاری اثر را افزایش می­دهند و در ایجاد کشش، و

گره­های داستانی به کار می­آیند و فضاها را با نوع رویداد حوادث و روایت­های داستان هماهنگ می­سازند.

   آرایه­های ادبی به کار رفته در رمان را می­توان از نگاهی به آرایه­های لفظی و معنوی تقسیم کرد که گاه می­توانند در کل اثر (سمبل، استعاره، مجاز، تمثیل) و گاه در اجزاء داستان به کار روند؛ هرچند نویسنده همواره می­تواند با تکیه بر اصول مشخص شدة رمان به صورتی خلاقانه به ابداع و آفرینش­های هنری همت گمارد که در زیر به مواردی اشاره می­شود:

  آرایه­های لفظی: زبان اثر، زبان روایت، لحن داستان، قالب نثر، هماهنگی زبان فعل با ساختار اثر، آرایه­های معنوی بدیعی (تشبیه، مجاز، استعاره، کنایه، مراعات نظیر، اغراق و مبالغه، تضاد، التفات، براعت استهلال، تلمیح، ایجاز و اطناب مناسب، ایهام)، نزدیکی به زبان شاعرانه، تطابق نقطه آغاز و پایان (از لحاظ لفظی).

  آرایه­های معنایی: طرح و پیرنگ، موضوع، درونمایه، تطابق نقطه آغاز و پایان (از لحاظ معنایی)، واژگونی، کشمکش­های درونی و بیرونی، بحران، تعلیق، گره­افکنی، 

گره­گشایی، نقطه اوج و فرود، هول و ول، صحنه­پردازی، فضاسازی، زاویه دید، دیالوگ­های متناسب، زمان و مکان، روایت، واقعیت داستانی، رابطة میان ساختار و موقعیت، گزینش­های خلاقانه، کلیشه زدایی، وحدت متن در کنار تنوع­های موجود، مبانی فردی و اجتماعی و هماهنگی آنان با یکدیگر و با اثر، ارتباط میان ژانر و ساختار، ترکیب نوع، ساختار و کارکردهای شخصیت­ها.

   آرایه­های ادبی لفظی و معنوی در داستان به صورتی هماهنگ و همگام با هم پیش می­روند و ساختار داستان را شکل می­دهند. در هر مکتب یا سبک ادبی بنا به ساختار ویژه آن آرایه­های ادبی خاصی برای آرایش کلام به کاربرده می­شود. در آثار داستانی واقع­گرایان آغازین، توجه به زبان و نثر واقع­گرا، همگامی با جامعه زمان اثر، طرح و تکوین موضوع و درون مایه­ای واقعی، حقیقت نمایی بالا، توجه به توصیفات جزیی چه در اشخاص چه در صحنه­سازی­ها آرایه­های ادبی را متناسب ساختار واقع­گرایانه اثر پیش می­برد و هر چه این آرایه­ها همسو با واقعیات حرکت کرده عملکردی هماهنگ را با ساختار اثر رقم می­زنند. براساس تفکر سوسور مبنی بر محورهای همنشینی و جانشینی «یاکوبسن در مقاله «درباره رئالیسم در هنر» این نکته را مطرح کرد که شیوه رئالیستی یعنی ایجاد تصاویری که با یکدیگر از راه همجواری مرتبط شده باشند.» (اصلانی، 1386: 141) و «تفوق قطب مجازی زبان موجب شکل­گیری رئالیسم در ادبیات شد، گرایشی که به شدت در تعارض با رومانتیسم و ظهور سمبولیسم قرار گرفت. نویسنده رئالیست با استفاده از روابط مجاورت از طرح داستان به فضای داستان و از شخصیت­ها به موقعیت مکان و زمان اشاره می­کند. این نوع نویسندگان به جزئیات علاقه­مند هستند که از نوع مجاز جزء به کل است. برای مثال در آناکارنینای تولستوی کیف دستی برای شخصیت اصلی زن و در جنگ و صلح همین نویسنده موی پشت لب یا شانه­های برهنه برای اشاره به شخصیت زن به کار می­رود.» (همان: 21)

     آغازین رمان­های رئالیستی در ایران به دلیل ابتدایی بودن ساختارشان معمولاً در مرز داستان، قصه و رمان قرار می­گرفتند و معمولاً صنایع ادبی سنتی و موجود مورد استفاده قرار می­گرفت. در این بررسی دو رمان رئالیستی و بومی از نویسندگان غرب کشور که در ادبیات داستانی ما جایگاهی ویژه دارند از این منظر بررسی شده تا از سویی برجسته­سازی آرایه­های ادبی در رمان مورد توجه قرار گیرد و از سوی دیگر این رمان­ها از این زاویه ارزیابی شوند.

  علی­محمد افغانی در سال 1304ش در کرمانشاه به دنیا آمد. وی «شوهر آهو خانم» را که در واقع برداشتی از زندگی خانواده پدری اوست در دهة 30 در دوران 5 ساله حبس خود در زندان­های شاه نگاشت و با انتشار این رمان در سال 1340به شهرت رسید . این رمان بعد از انتشار کتاب سال شناخته شد و جایزه سال به آن تعلق گرفت.

   علی اشرف درویشیان در سوم شهریور ماه 1320ش در کرمانشاه متولد شد. وی «سال­های ابری» را در سال 1370 از طریق انتشارات اسپرک در 4 جلد منتشر کرد. درویشیان در این رمان به ذکر شرح حالی از خود و انسان­های اطرافش می­پردازد و در ضمن افکار، عقاید و انتقادات خویش را نیز بازگو می­سازد و تاریخ عصر خویش را ثبت می­کند. سال­های ابری رمانی منطقه­ای و بومی نیز به شمار می­آید که داستان آن در کرمانشاه با توجه به آداب و رسوم و ویژگی­های خاص منطقه پیش می­رود.

 

شوهر آهو خانم

رمان شوهر آهو خانم با لحاظ سادگی و سلاست ساختار و بافت کلی آن می­توان گفت چون متون نثر قدیم مزین است به اصول ادب سنتی چون کنایه، تلمیح، تضمین، تشبیه و ... که این آرایه­ها در کنار زبان ساده و عامیانه و محاوره­ای اثر نثری تازه و پرکشش را به وجود می­آورد. درباره نقد این کتاب در مجله یغما آمده است: «شوهر آهو خانم، خزانه­ای است از تمثیل و لطیفه­ها و اشاره­های مذهبی، اساطیری و تاریخی آنچه مایه تحسین و اعجاب است، نه احاطه او بر این نکات بلکه طرز گنجاندن و به کار بردن آنهاست.» (اسلامی ندوشن، 1340: شماره یازدهم). 

 

1. آرایه­های لفظی ادبی

1ـ1.  ایماژ[1]

تشبیه، استعاره و تشخیص از بارزترین تصویرسازی­هایی است که در شوهر آهو خانم  به کار رفته است.

 

1ـ1ـ1. تشبیه[2][3]

تشبیه، مشخص­ترین تصویری است که در بافت کلام به کار رفته است. در توصیفات نیز اغلب از تشبیه استفاده شده است. بیشتر تشبیه­های به کار رفته شده در داستان دارای ساختاری ساده، حسی و مرسل­اند که  غالب­ترین ادات تشبیهی در آن «مثل و گویی» می‌باشد مگر در شرایطی که نویسنده تشبیه را بر پایه مقایسه‌ای آن بنا نهاده باشد. وجه شبه نیز در داستان  اغلب مرکب و حسی است و براساس نوع ساختار داستانی انتخاب می­شود. تشبیهات تلمیحی بیشترین حجم تشبیه­ها را به خود اختصاص داده­اند. در ساخت تشبیهات، اغلب مشبه­به­ها با اشاراتی تاریخی، علمی، اساطیری و فلسفی همراه می­باشند که براین مبنا می‌توان تشبیهات را به تشبیهات اساطیری، تاریخی، علمی و طبیعی و اجتماعی و عامیانه تقسیم کرد:

ـ تشبیهات اساطیری

تشبیهات اساطیری تشبیهاتی هستند که در آن نویسنده در مقام مشبه به، اشاراتی به اساطیر ایران، یونان و فرهنگ­های دیگر دارد: « آیا وجدانی بود و خدا را خوش می‌آمد که سعادت و آرامش زندگی هم جنسی را مثل دیوی که در بزم پریان فرود آید بهم بزند؟» (افغانی، 1381: 168، 72، 486، 757 و…)

ـ تشبیهات تاریخی

  تشبیهاتی هستند که در آن نویسنده اشاراتی به مسائل تاریخی کشور و دیگر کشورها از جمله یونان دارد: « اگر سرزنش غیبی در گوش او می‌گفت که پیروزی اش مانند تصرف دروازه تروا به دست آشیل با حرکتش یکی است بی شک لبخند می‌زد… » (همان: 202، 314، 326، 349، 397، 386، 584، 636، 723، 764، 795 و …).

ـ تشبیهات علمی و طبیعی

تشبیه‌هایی هستند که نویسنده در آن به مسائل علمی یا طبیعی اشاره دارد: «اگر چنین

نبود چه دلیلی داشت در همین ملاقات اخیر که تاریکی و تنهایی و تب عشق مانند خورشید و ماه و زمین هنگام کسوف­های بزرگ در یک خط قرار گرفته بودند عنان اختیارش را از دست ندهد؟» (همان: 147، 146، 181،307 ،317 ،501 ،560 و…)

ـ تشبیهات اجتماعی و عامیانه

برخی تشبیهات نیز وجود دارند که در آن نویسنده به مسائل ساده یا پیچیده اجتماع یا مسائل عادی و عامیانه اشاره می­کند و آنها را متناسب با باورها و فرهنگ مردم طرح می­نماید: «اندیشه پیرانه‌اش که با جوانه‌های تازه جوانی و هوس بارور شده بود از هر طرف که می‌پیچید مثل گربه مرتضی علی چهار دست وپا به زمین می‌آمد.»(146) و«بفهمی و نفهمی دوباره صدای در اتاق بزرگ به گوشش رسید. به قدری آهسته که به شک افتاد نکند اشتباه کرده است. با این وصف مثل اسفندی که داغی آتش را احساس کرده باشد از جا جست.»(307،160،163،177،183،234،381،512).

تشبیهات، صریح و درست به کار رفته‌اند و اغلب با فضا و حس داستان و شخصیت­ها هماهنگ هستند؛ تا جایی که از سوی نویسنده و راوی داستان بیان می‌شوند جای ایرادی نیست؛ اما بسیار است تشبیهات تلمیحی که اطلاعات بالایی می­طلبد و از زبان شخصیت­های عامی داستان بیان می­شود و کلام را سنگین و غیر واقعی می­نماید؛ هرچند تشبیهات به کار رفته کلام را زیبا و ملموس­تر می‌نماید و اطلاعاتی نیز به خواننده عرضه می‌دارد؛ اما جای این ایراد همچنان باقی می‌ماند که تصاویر و آرایه­های به کار رفته در اثرگاه متناسب با ساختار، فضا و شخصیت­های داستان نیستند.

 

2ـ1ـ1. تشخیص3

نویسنده کمتر در پی جاندارسازی اشیاء و موجودات اطراف خویش است؛ با وجــود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

3. Personification

این می‌توان چند نمونه در این زمینه نام برد: «خانه با سر در گلی پست و کوتاهش در سایه روشن شب، خاموش و بی اعتنا به او دهن کجی می‌کرد و او در کار نکرده خود حیران مانده بود.» (148) و «آفتاب شهر هنوز در مقر حکمروایی خود یله داده بود.» (795، 156، 35 و... )

 

2ـ1. استفاده از جملات و اصطلاحات موجز

به کار بردن اصطلاحات، جملات و عبارات زیبا و ظریف که اندرزهایی نیز در خود نهفته دارند، گاه خواننده را به تأمل وا می‌دارد و بار معنایی و عمیق مطالب را افزون می‌سازد. کربلایی عباس: «جهان را جای شر ولی بشر را تابع خیر می‌دانست.» (88) راوی: «خیال رؤیای بیداری است.» (9،106، 107، 110، 127، 131، 137، 160، 763 ،792 و … ).

 

3 ـ1.  سمبل یا نماد4                                

« یک نماد ادبی5 چیزی است که پیش از آنچه که هست معنا می­دهد. نماد ادبی می‌تواند یک شیء، شخص، موقعیت، عمل یا موارد دیگر باشد که در داستان دارای معنای تحت اللفظی است اما بر معنای دیگری نیز دلالت می­کند.» (پرین، 1378: 92) در شوهر آهو خانم کمتر به عناصر ایجاز گونه‌ای چون سمبل یا طنز برخورد می‌کنیم؛ اما وجود همین تعداد نیز درخور توجه است؛ برای نمونه، توصیف تنگ ماهی و ارتباط آن با زندگی سید میران و هما (660) که ماهی­ها می­توانند سمبل توصیف تنگ ماهی و ارتباط آن با زندگی سید میران و هما باشند، آبخوری بلورین همان اتاق پنجدری یا به معنی وسیع­تر زندگی که آن دو خود را در آن محبوس کرده­اند. نور، طراوت و روشنی عشق کــه بــه زندگـی آنها می­تابد و شن­ها پیش آمدها و موانع و کمبودهایی است که

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

4. Symbol                                                               5. Literary symbol

 

زندگی آن دو را به تیرگی می­کشاند و موارد دیگر: پرواز دو پرنده (334)، مار خوش خط و خال ترسناک (637)، ساعت خوابیده که سمبل بی نظمی است(251،267،466)، چراغ نیمه مرده و عشق پیری سید میران و (334، 556 ،560 ،660 ،643 و …) این تصاویر کوتاه و  بلند نمادین در داستان، فضای روایی و توصیفی و چندلایه­ای داستان را تقویت می­کنند.

 

نمادپردازی اسمی(1)

 استفاده از نماد اسمی یا اسم­های نمادین یکی از ویژگی­های  شوهر آهو خانم است. افغانی سه شخصیت اصلی کتاب را بسیار دقیق و هنرمندانه معرفی و توصیف می‌کند. اسامی شخصیت­ها به خصوص شخصیت­های فرعی تنها به عنوان برچسب انتخاب شده­اند که آن نیز معرف ملیت آنها و به نوعی طبقه آنها است؛ با وجود این نویسنده در داستان نام­هایی برای شخصیت­های اصلی برگزیده که نه تنها به عنوان نام آنها انتخاب شده است بلکه معنای نمادین دیگری را نیز دربرمی­گیرد (آهو، هما، سید میران سرابی).

آهو: زنی است آرام و متین، مطیع، با چشمانی زیبا و مخمور، زنی که در آشیانه خویش فرزندان خود را می‌پرورد و به همسر وفادار می‌ماند. «ماده آهویی» که گاه با تسلیم و سازش و گاه با چنگ و دندان از حریم خویش دفاع می‌کند.

هما: هما براساس گفته­های سید میران، زنی است با روح آزاد، استقلال جو، پیش پا افتاده و سرکش و سرسخت و تسلیم ناپذیر. ( 102 و103) پرنده‌ای است که چون اسیرش کنند، روحش بیمناک و در جستجوی آزادی پرواز می­کند. (103) سید میران او را « پرنده سعادت» می‌داند که بر دوشش نشسته و او را سعادتمند خواهد کرد.»  و «در خانه سید میران سرابی، هما  پرنده خوش خط و خالی بود که گرفتار قفس شده بود.» (402).

 سید میران سرابی: مردی که با عنوان «سید بودن» به نوعی جنبه مذهبی او نمود می‌یابد، مردی مؤمن و پایبند به مذهب میران: امیرالامراء یا عنوانی بوده است که به سادات محترم داده می‌شد. (تیموریان و صفویان ) (معین، 1380: 4489) نام او که به نوعی «سرشناسی و سرکردگی»  او را بر عده‌ای می‌رساند، او رئیس صنف خبازان است، سرشناس و کار بدست، در خانه حرف اول را او می‌زند. همسایه‌ها از او بیم دارند و حاکمیتش در خانه برقرار است و عنوان پایانی نام، سرابی که نشان دهنده «سرابین بودن آمال و آرزوها و حتی دو عنوان پیشین اوست، مذهب و قدرت» سید میران با هما همواره آرزوهای دور و درازی را در سر می‌پروراند. خوشبختی، سعادت و عشرت، آمال و آرزوهایی که هر چند زود به دست آمدند؛ اما سرابین بودن و پوچی آنها نیز برخود سید میران حتی بر هما پوشیده نمی‌ماند.

 

4ـ1. توصیف6

     توصیف­های متنوع و متعدد طبیعت، انسان و حالات و احوال گذرا و ناگذر آنان در داستان به نحو بارزی جلوه­گر است. توصیفات در دو مقوله توصیفات طبیعی که فضای داستان را رنگ و حس می‌بخشند و توصیفات انسانی که ویژگی­های ظاهری و روحی و درونی شخصیت­ها‌ی داستانی به وسیله آن ترسیم می‌شوند قرار می­گیرند. توصیفات ارتباطی افقی با طرح داستان دارند. مکان­ها نیز در داستان با دقت و ظرافت هنرمندانه‌ای وصف می‌شوند. (204) افغانی در داستان  ابتدا توصیفی کلی از مکان اصلی داستان ارائه می‌دهد سپس رویدادها را در سیر جریان داستان خلق می‌کند و در برخورد با مکان­ها از توصیف دوبارة آن صرف­نظر می‌کند. نویسنده داستان را با توصیف فضای کلی و معرفی شخصیت­های اصلی آغاز می‌کند و خواننده را درجریان داستان قرار می‌دهد. توصیفات معمولاً در دو شاخه رئالیستی و ناتورالیستی شکل می­گیرند. تا آنجا که توصیفات در وادی رئالیسم سیر می‌کند جا افتاده، منطقی و دقیق ارائه می‌شوند؛ اما آنجا که نویسنده پا به وادی رمانتیسم می‌نهد، گاه چنان در خلسه وصف خویش فرو می‌رود که گویی نه آن انسان یا وجودی طبیعی است که وی وصف می‌کند (526).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

6. Description

    رمان با توصیف فضایی که داستان در آن رخ می‌دهد آغاز می‌شود، کرمانشاه، زمستان 1313. نویسنده با تصویر این توصیفات که به نوعی آرامش و سر زندگی را به خواننده القاء می‌کند به طرح داستانی و توصیف شخصیت­های خویش پیوند می‌خورد. این فضا و توصیف دو صفحه‌ای که نویسنده می‌نگارد براعت استهلالی برای داستان است. همه چیز گویی می‌خواهد جوان شود. گنجشک­ها،  زمین  و کل طبیعت و انسان نیز آری، عالم پیر دگر باره جوان می‌گردد و آدمی نیز چو پیر شد حرص جوان می‌گردد. آرامش و ترتیب منظم فضا، خواننده را از سطحی ملایم و زنده به سوی خویش می‌کشاند تا به اوج تلاطم و سپس توصیف آغازین آخرین فصل (778) این توصیف  به خوبی روح خسته و رو به زوال عشق را نشان می‌دهد. در اینجا  نویسنده به زیبایی از عناصر طبیعت بهره جسته تا تصویرگر روح داستان و شخصیت­هایش شود و چه هنرمندانه فضای انتهایی داستان را وصف کرده است و (149، 105، 134، 172، 175 و ...).

نویسنده همین‌طور که داستان را جلو می‌برد به ترتیب شخصیت­های دیگر را نیز ابتدا با توصیفات ظاهری و سپس با عمق بخشیدن به شخصیت آنها ترسیم می‌کند. نویسنده همواره سعی دارد با ایجاد سؤال‌ها و یا تعلیق­هایی، کشش داستان را افزون سازد و در برخورد با این جدال، شخصیت­ها و روحیاتشان را بهتر و بیشتر توصیف کند. علاوه بر توصیف ظاهر شخصیت­ها که بسیار دقیق و مناسب است، توصیف حالات و رفتار شخصیت­ها و عکس­العمل آنان نیز واقعی و زیباست. شخصیت­ها در کنش­های متفاوت واکنش­هایی فردی و مخصوص به خود انجام می‌دهند. نویسنده به خوبی از توصیف و تشریح حالات روحی شخصیت­ها بر می‌آید، خشم، غضب و هیجان، غم و شادی و … را به زیبایی منتقل می‌سازد (38،310). توصیفات با حال و هوای شخصیت­ها و داستان هماهنگی و تناسب زیبایی دارند (334،70،78،107، 327،328،756 و…).

 

 

5ـ1.  کنایه 7

 کاربرد کنایه و اصطلاحات و عبارات کنایی در کلام شخصیت­ها و راوی داستان بسیار دیده می‌شود. نویسنده با ذکر این اصطلاحات، بافت ادبی داستان را تقویت کرده و با بهره‌گرفتن از این عنصر زبان را به زبان عامیانه نزدیک می‌سازد؛ حمزه به سید میران می‌گوید: «… نوروز خپل هم بیکار است، روی سکوی قهوه خانه نشسته زیر بغل­هایش را نگاه می‌کند، لب تر کنی معلق زنان اینجا حاضر شده است. من فکر می‌کنم او آدم بدی نباشد» (52)  و عبارات کنایی چون: بارگاه به گرده داشتن (64)، صفرا شکستن (134)، طبل زیر گلیم زدن (166)، ترکه پشت دهل زدن (124)، مته به خشخاش گذاشتن (161)، آفتابه خرج لحیم کردن(780)، سایه خشک (767) و.... کنایات به نحوی زیبا در داستان به کار رفته‌اند و طرز گنجاندن آنان در بافت کلام درست و واقعی می‌باشد و بر خواننده دشوار و سنگین نمی­نماید.

 

6ـ1.  تلمیح8

تلمیح یعنی به گوشه چشم اشاره کردن و در اصطلاح بدیع آن است که گوینده در ضمن کلام به داستان یا مثلی یا آیه و حدیثی معروف اشاره کند.(2) داستان مملو از اشارات تاریخی، اسطوره‌ای، مذهبی، علمی، ادبی و طبیعی است. وجود این تلمیحات و نحوة گنجاندن آنان در داستان زیباست و تسلط خوب نویسنده را بر مطالب عرضه 

می­‌دارد و در کنار آن اطلاعات زیادی نیز به خواننده خود منتقل می‌سازد که این نیز به نوبة خود لذت خواندن را افزون می‌سازد؛ اما کاربرد بسیار و از همه مهمتر تا حدی غیر معروف تلمیحات با همه آنکه در پاورقی نیز توضیح داده شده است، گاه ملال آور می‌گردد و این اظهار فضل نویسنده و تکلف در به کار بردن اشارات، حالتی غیرطبیعی به کلام می‌بخشد. تلمیحات بیشتر یا مذهبی است یا اشاره است بـه فرهنــگ، زبــان و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

7. Metonymy                                                        8. Sllusion

تاریخ مردمان ایران یا تلمیح است به فرهنگ و تاریخ یونان و دیگر کشورها. «قرارداد قشن برای او از لحاظ پولی صرفه­ای در بر نداشت، برای هیچ کس نداشت. با این وجود خیلی­ها برای آن تقلا می­کردند؛ زیرا کسی که با این وسیله خود را به تیپ شهر می‌چسبانید  شتربه‌ای بود که در سایه ی حمایت شیری می‌چرید.» (27) یا هما می‌گوید: «از روی جهالت و ندانم کاری شرافت خود را به تار مویی بستم و به دست جوانکی دادم تا ببرد. همچنانکه هاروت و ماروت در چاه ویل سرنگونند در دوزخی بدتر از آن بیاویزند.» (96،31،61،161).

تلمیحات بسیار دیگر که در فرهنگ، اعتقادات، باورها، زبان و تاریخ مردمان ایران زمین حضوردارند: باربد و سقوط پرویز(138)، برمکیها و هارون (80) شیرزادخان شیر دره (726)، سودابه و سیاوش (712)، بیژن و چاهش (672)، پیر پاره دوز (753، 80،102،415،375،411،711،176،206،299،...)  تلمیحاتی که اصل و ریشة آنان را باید در فرهنگ و تاریخ یونان و کشورهای دیگر یافت.(67،127،656،127،137، 131،136،138 و...) این اشارات بیشتر در تشبیه و در جایگاه مشبه‌ها قرار می‌گیرند و برای ایجاد تناسب یا تصویر بهتر مطلب در ذهن خواننده به کار می‌رود که در قسمت تشبیه توضیح داده شد. (413،404) مواردی هست که خود راوی اعتراف می‌کند که آن شخصیت خاص با آن مطلب آشنایی ندارد اما باز اصرار بر ذکر آن دارد: «کسی چه می‌دانست چه مردمانی بودند ( شوهر و خواهر شوهر هما )، آهو با این که نه نمایش  ماکبث را دیده و نه نمایشنامه آن را خوانده بود. آن جا پیش روی خود لیدی ماکبث خون آشام و فتنه‌گر را در حالی که پشیمانی از گناهان بیخ حلقومش را گرفته بود مشاهده کرد (ملوس).» (224،647)

 

2ـ آرایه­های معنوی در شوهر آهو خانم

آرایه­های معنوی ادبی در داستان خوب جلوه می‌یابند و در هم می‌آمیزند تا با ترکیب خویش تابلوی کلمات را رنگ دهند؛ هرچند در مواقعی بوی خامی و ناپختگی از رمان به مشام می‌رسد؛ اما اگر با دیدی وسیع­تر بنگریم و اثر را در عصر خویش و در مسیر تکامل رمان در ایران قرار دهیم جایگاه آن در ادبیات داستانی ما به خوبی روشن خواهد بود.

 پیرنگ یا طرح داستان[4]9 مجموعه‌ سازمان یافتة وقایع است. این مجموعه وقایع و حوادث با رابطه علت و معلولی به هم پیوند خورده و با الگو و نقشه‌ای مرتب شده است (میرصادقی، 1367: 64). داستان حول محور شخصیت اصلی، سید میران سرابی شکل می‌گیرد و با حضور شخصیت­ها و حوادث دیگر گسترش می‌یابد. حوادث داستان بر حسب توالی زمانی ترتیب یافته­‌اند و هر حادثه‌ای حادثه بعد از خود را توجیه می‌کند. حوادث داستان چه از لحاظ روابط و چه از نظر عناصر ساختاری ترتیب منطقی خود را حفظ می‌کنند و سبب می‌شوند که رمان از طرح خوبی برخوردار باشد. فرم داستان با محتوا یکدست و هماهنگ است.

واژگونی[5]10، کشمکش11 ، بحران12[6]و گره­افکن ‌در طرح داستان به خوبی پرداخته شده‌اند. شخصیت سید میران در طول داستان دچار تغییر و دگرگونی می‌شود. برخورد او با مسئله عشق هما و کشف و آگاهی به آنکه از قبل در او وجود نداشت موجب بروز کنش­ها و واکنش­هایی در او می‌شود و این واژگونی در شخصیت داستان در واقع وضعیت و موقعیت­های داستان را تغییر می‌دهد و داستان از روال عادی خود بیرون می‌آید و پر  از تضاد و کشمکش می‌شود. او از آگاهی عشق به هما ابتدا احساس پیروزی و غرور می‌کند؛ اما احساس او در دستخوش تغییراتی می‌شود و در پایان تبدیل به عجز و ناتوانی می‌گردد. در رمان هنگام به وجود آمدن عشق میان سید میران و هما گرهی به وجود می‌آید که تنها در پایان داستان است که باز می‌شود. البته در حد فاصل آن چندین گره کوچک نیز در داستان به وجود می‌آید؛ مثل رابطه داریوش پسرِ صفیه­بانو و هما  (354) یا ابراز علاقه الماس به کلارا (695) و کمک پنهانی رضاخان به سیدمیران (803).

جدال­ها، کشمکش­ها و تقابل­هاست که داستان را جلو می‌برد. زد و خوردهایی که میان سید میران و آهو رخ می‌دهد از کشمکش­های جسمانی13داستان به شمار می‌رود. از نمونه کشمکش­های ذهنی14رمان، درگیری میان هما و آهو می‌باشد. این دو هوو چون دو شطرنج باز، دائم در حال کیش کردن طرف مقابل هستند و «میران یک تیپ است، تیپ مردی با تمام پذیرفته‌های خوب و فرهنگی و خصوصیات و ویژگی­های یک مرد کرد و غیور که احساسات سرکوفتة عشقی وی سر به طغیان برداشته است و در نبرد میان هوای نفس و غرور و تعصب در دینش سرانجام عشق و هوس پیروز می‌شود در حالی که آنی از کشاکش این تضاد درونی خود را آسوده نمی‌یابد. او مردی بوده است پایبند و معتقد به تمامی مراسم سنتی که نویسنده بجا و مناسب اعتقادات سنتی بودن وی را نشان می‌دهد و در واقع سید میران در جدال با اعمال و افکار خویش است.» (کازرونی،1373: 123). کشمکش عاطفی15؛ شور و سودای عشق دگرگونی­های بسیاری در شخصیت­های داستان به وجود می‌آورد و نمونه بارز آن سید میران است که عشق او به هما تغییرات زیادی در وی و زندگی‌اش به وجود می‌آورد و او را به سوی نابودی سوق می‌دهد (91). کشمکش اخلاقی16درگیری و مخالفت داستان است با اصول منفی اخلاقی واجتماعی، برای نمونه آهو که با رسم تعدد زوجات در جامعه سرستیز برمی‌دارد و خود را که قربانی این رسم است به آب و آتش می‌زند تا بتواند رقیب را از میدان به در کند و تعادل را به خانواده بازگرداند. هما در کشمکش است بین ماندن و رفتن، در داستان است که به آهو می‌گوید: «آهو خانم شما ریگ تــه جویید و مــن آب

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

13. Physical conflict

14. Mental conflict

15. Emotional conflict

16. Memoral conflict

گذرا» (443). سید میران میان دو راه سرگردان است عشق هوسناکش یا خانواده و مذهب. عشق که او را به سوی ماجرا پیش می‌راند، پرهیز که به وی نهیب می‌زد، حوصله ...  ( 148).

هول و ولا17 «کیفیتی است که نویسنده برای وقایعی که در شرف تکوین است  در داستان خود می‌آفریند و خواننده را مشتاق و کنجکاو به ادامه دادن داستان می‌کند و هیجان و التهاب او را برمی‌انگیزد (میرصادقی، 1367: 76). در رمان، این حالت تعلیق یا هول و ولا به خوبی محسوس است  به طوری که خواننده همیشه این سؤال در ذهنش است که بعد چه خواهد شد؟ و علاقه‌مند به دانستن اینکه بالاخره هما با سید میران ازدواج خواهد کرد؟ واکنش آهو چه خواهد بود؟ چگونه با هم زندگی خواهند کرد؟ و همین طور خواننده در انتظار و دل نگرانی به سر می‌برد تا آخرین سؤال، آیا هما با سید میران خواهد ماند؟ در این داستان شخصیت­های داستان چه زن و چه مرد در وضعیت و موقعیتی قرار می‌گیرند که باید یکی از دو راهی را که در پیش دارند  قبول کنند که سبب تعلیق در داستان می‌شود. نویسنده با طرح سؤال­هایی در ضمن داستان، در ایجاد هول و ولا و کشمکش داستان نقش مهمی را ایفا می‌کند.  زمانی که سید میران در شک و دلهره ره می‌پیماید و به دنبال دل  به اصطلاح خیرخواه خویش در پی هما می‌رود: «آیا بهتر نبود اصلاً این زن را ندیده می‌گرفت و پی کار و زندگی خود می‌رفت؟ مگر فی الحقیقه دل در گرو عشق وی نهاده بود...» (149) یا (1450،711،696، 449،191، 144،91و...). راوی داستان با ذکر این سؤالات هم بر تعلیق داستان می‌افزاید و هم ذهن خواننده را با مطالب درگیر می‌سازد و او را به فکر فرو می‌برد و موجب جذابیت و کشش بیشتر داستان می‌گردد.

در داستان نقطه اوج­های18 متعددی به چشم می­خورد که خود سبب کشش و حالت تعلیق در داستان می­شود و با ایجاد این جذابیت ذهن خواننده با داستان درگیـــر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

17. Suspense

18. Climax

می­شود. اوج اثر در نیمه دوم داستان به چشم می­خورد جایی که عشق همه هستی مادی و معنوی سید میران را به آتش کشیده است و سید میران می­تواند بین عقل و دل یک راه را انتخاب کند که باز اینجا نیز هوس سید میران را به سوی خویش می­کشد و داستان با ایجاد پیش زمینه­های مناسب رسیدن به این نقطه را منطقی جلوه می­دهد و این جاست که بحران به نهایت خود می‌رسد و به گره گشایی داستان می‌انجامد.

بحران در داستان لحظه‌ای رخ می‌دهد که نیروهای مقابل برای آخرین بار با هم تلاقی می‌کنند و عمل داستانی را به نقطه اوج یا بزنگاه می‌کشانند و موجب دگرگونی زندگی شخصیت یا شخصیت­های داستان می‌شوند. زمانی که هما به عقد سید میران در می‌آید، جنجال در داستان شروع می‌شود و این کشمکش ادامه می­یابد تا به نقطه اوج خویش نزدیک شود و در پایان گره داستان باز می‌شود و جدال­ها آرام می‌گیرد و این سخن هما که «به شوهرم بگو که بهشت دیگر به سرزنشش نمی‌ارزد اگر من که بیشتر از یک نفر نیستم به سوی سرنوشت نامعلوم بروم بهتر است تا آهو با چهار بچه دستگیر و نادانش. من آدم پوچی بودم او در این هفت سال پوچترم کرد. با این وصف قبول می‌کنم که عشق برای خود حقیقتی است که کمتر اشخاص تا ته آن می‌رسند. خورشید خانم مشکل می‌دانم آهو مرا حلال کند؛ اما هما جوانتر از آن است که به این چیزها اهمیت بدهد. در دنیا آنچه پیش می‌آید و در آخرت هر چه بادا باد‌.» (810) مهر ختامی است بر تعلیق و هول و ولا و کشمکش داستان و سید میران نیز آن را با این سخن تأیید می‌کند: «من برای او بودم، او برای کی بود؟ رفت، برود به امان خدا !» (811) و در پایان آهو پیروز و آرام است «آهو نیز نمی­دانست بخندد یا بگرید، بی­شک گوشش عوضی نمی‌شنید، در صدای شوهرش اگر نه محبت بلکه انس دیرین موج می‌زد» (811) و به این ترتیب سرنوشت شخصیت­های داستان تعیین می‌شود و گره  پیچیده باز.

موضوع داستان[7]19یک موضوع واقعی است و همچون داستان­های واقعی امروز سعی در به تصویر کشیدن خصوصیت روحی انسانها دارد و مناسبات، دلبستگی­ها، امیدها، آرزوها، ترس­ها، رنج­ها و شادی­های آنها را به نمایش می‌گذارد. در این رمان یک عادت اجتماعی، چندهمسری یا هوو آوردن بر سر زن قبلی مورد انتقاد قرار می‌گیرد و نویسنده که خود به عینه این ماجرا را لمس کرده است آن را به صورت واقعی بیان می‌کند.

درونمایه[8]20داستان انتقاد درون ساختاری از یک رسم و آیین اجتماع است؛ نابرابری در رفتار با همسران و نادیده گرفتن حقوق یکی از همسران می­باشد که در هماهنگی با سایر ابعاد اثر به خواننده القا می­شود.

حقیقت نمایی21 در اصطلاح «کیفیتی است که داستان را پیش چشم خواننده مستدل و محتمل جلوه می‌دهد و موجب پذیرش آن می‌شود.» (سیدحسینی، 1357: 142) حقیقت نمایی در رمان از نوع واقع­گراست و شرح دقیق واقعیت در آن ملحوظ شده است. نویسنده با استفاده از صحنه‌ها، عادات و عقاید و باورهای عامیانه، 

ضرب­المثل­ها، لحن داستان، شخصیت­پردازی، فضا و رنگ رویدادها حقیقت­نمایی را در داستان به نحو بارزی نمایان کرده است به نحوی که خواننده می­تواند به آن اعتماد کند.

لحن22 داستان لحنی واقع­گرا، جدی، عامیانه و صمیمی است و با سبک داستان مطابقت دارد. در مورد فضای23 داستان باید گفت، وقایع و زندگی شخصیت­ها در شهر کرمانشاه در خانه‌ای در کوچه علی خان لر رخ می‌دهد و نویسنده به خوبی از عهده تصویر  فضا، رنگ و حال و هوای داستان یعنی ایجاد حالت  غم و شادی، ‌خشم و یأس برآمده است. داستان رنگ محلی و منطقه‌ای به خود گرفته است و می‌توان آن را از نوع داستان­های «محلی ـ بومی» و «ناحیه‌ای» معرفی کرد. در این داستان به آداب و رسوم محلی سهم عمده‌ای داده شده است.

      «تطابق میان آغاز و پایان در ظاهر نشان­دهندة انسجام ساختار و در ضمن وسیله­ای در دست رمان­نویس تا ترجیحاً به کمک آن اندیشه­اش و حتی دیدگاهش نسبت به جهان را بیان کند.» (بورنوف و اوئله، 1378: 55) شوهر آهو خانم از لحاظ آغاز و پایان، بیان و ارتباط آنان با یکدیگر انسجام و وحدت خود را رعایت کرده است. افغانی داستان را در اواخر زمستان و در حالی آغاز می­کند که نیروهای طبیعی در حال بیدار شدن هستند و از رخوت خود بیرون می­آیند، همچون عشق پیری که در دل سید میران جوانه می­زند. یک آرامش طبیعی برخوردارند. اما داستان با رسیدن تابستان در گرمای سوزاننده آن و فضایی متشنج از ورود متفقین به شهر و در حالی به انتها می­رسد که عشق با طراوت سید میران که نا موقع و در زمستان عمرش شکوفه زده بود در گرماگرمی شدید تابستان عشق  می­سوزد و به انتها می­رسد. نویسنده با ایجاد این ارتباط وحدت بخش انسجام داستان را حفظ کرده است.

 

سال­های ابری

1. آرایه­های لفظی ادبی  

آرایه­های ادبی در سال­های ابری چه در لفظ و چه در معنا به صورتی ساده و صمیمی و بی تکلف و اغلب در خدمت بیان احساسات نگارنده اش به کار رفته­اند.

 

1ـ 1.  تشبیه

سال­های ابری مملو از تشبیهات زیبا و ملموس است که به متن احساس و جان 

می­بخشد و  به زیبایی ذهن خواننده را با خود همراه می­سازد. تشبیه‌ها اغلب ساده و ابتدایی، حسی، مرسل، گیرا و ملموس­اند و طرفین تشبیه مرکب و حسی می‌باشند و اجزاء تشبیه در بیشتر آنها همگی ذکر گردیده­اند. در بیشتر موارد از باورها و از متن مردمی و اجتماعی سرزمین نویسنده گرفته شده است: «درست مثل تنور سردی که خمیر را جواب می‌کند آنها هم نامه‌ی مرا دور می‌اندازند.» (درویشیان، 1370: ج4/1890) «مثل ریگ نانوایی از در و دیوار ما شر می‌بارد.» (ج4/1891)

  در مورد وجه شبه‌ها نیز می‌توان گفت که اغلب حسی و مرکب هستند و ذکر 

می­گردند: «صدای مادرم نازک و نرم و مخملی شده بود به نارینی آرد.» (ج1/173) و گاه در فعل گنجانده می‌شود: «داستان مثل چای داغ به من می‌چسبد.» (ج3/1590)و گاه نیز به صورتی شرح داده می­شوند: «پوست پاهایم را آرام آرام می‌کنم. خوشم می‌آید. می‌خارد، درد خوشی دارد. مثل درد دندانی که مکش می‌زنی و دور و برش را با زبان فشار می‌دهی.» (ج4/1992) و گاه وجه شبه از چند جمله تشکیل می‌شود: «اینها (زندانیها) مثل دم سگ هستند. هر چه آنها را راست کنی باز هم کج می‌شوند.» (ج4/1886)

  یکی دیگر از شاخصه­های تشبیه در سال­های ابری تکرار است که گاه در طرفین تشبیه رخ می­دهد؛ برای مثال در مورد زیر، دو مشبه به از یک جنس برای یک مشبه ذکر شده است: «آقای ناظم به سمتی که بچه‌ها جمع شده‌اند می‌رود. بچه‌ها گله‌وار به سوی دیگر هجوم می‌برند. با حرکتی پر سر و صدا، همچون عبور رمه‌ای از کوچه‌ای تنگ.» (ج3/1097) و گاه در تکرار یکی از ارکان تشبیه در طول داستان که این امر باعث خلق تصاویر بدیع و زیبا و تجسم فضاهایی هماهنگ با احساس شخصیت­ها و داستان 

می­شود: « شب کنده‌ای نیم سوخته و به خاکستر نشسته است.» (ج4/2223) « شب مثل قیر چسبناک و سفت است.» (ج4/1673) «همه جا شب است، تاریک و سخت، مثل سنگ یشم سیاه.» (ج3/1290) «شب مثل بار خاکه زغال در سراسر ده خالی شده.» (ج1/168) و تصاویر تکراری بسیار دیگری در مورد آسمان، ستاره‌ها، خورشید و ... که در طول داستان تکرار می‌شوند (170، 606، 607، 673، 688، 699، 725، 916، 919، 1724...).

  نویسنده در تشبیهات خویش از ترکیب­های تازه بهره می‌گیرد: «خورشید مثل یک کدوی تنبل تنوری در پس کوه­های مغرب له می‌شود.» (ج2/914) در اینجا ترکیب له شدن خورشید برای خورشید در حال غروب ترکیبی تازه و زیباست.  تشبیهاتی نیز دیده می‌شوند که دیرهضم و مبهم هستند و گاه غیر قابل حل در ذهن خواننده خویش: «ـ­هوا آفتابی است، آفتاب زلال مثل اینکه همه چیز را از پس تنگ بلور پر از آبی نگاه می‌کنی.» (ج2/913)

 

2ـ1.  تشخیص

یکی از صنایعی که در سال­های ابری بسامد بالایی دارد تشخیص است که در این رمان  بیشتر در ساختار توصیف­ها و تصویر فضاهای داستانی به کار برده شده است: «شهر در دور سرش را بر بالش نرم و گرم بالا شهری­ها و پای برهنه‌اش را بر حصیر سرد ما گذاشته است.» (ج2/714، ج1/146،146، 714، 1203، 1281، 1675، 1717، 1738، 1748، 1835 و... )

 

3ـ1. استعاره[9]24  

استعاره از صنایعی هست که در اثر به ندرت به کار برده شده است و اغلب از نوع استعاره بالکنایه می­باشد. «شب مثل قیر چسبناک و سفت است. مثل بشکه‌ای پر از قیر و من تا گردن در شب فرو رفته‌ام و نمی‌توانم تکان بخورم.» (ج4/1673،739،786...)

 

4ـ1. نماد و سمبل

 «در لغت به معنی نمود، نما، نماینده است، نماد به چیزی یا عملی می‌گویند که هم خودش باشد و هم مظهر مفاهیمی فراتر از وجود عینی خودش.» (داد، 1378: 301) در این بررسی نماد را در دو حوزه اسمی، اشیاء و اعمال بررسی می‌کنیم.

در مورد نمادپردازی اسمی در سال­های ابری باید گفت که نماد در اسم شخصیت­های داستان جلوه‌ای نیافته است؛ همان گونه که کتاب مذکور براساس واقعیت شکل گرفته است، اسامی برگزیده شده نیز اغلب از عالم واقع گرفته شده‌اند، طوطی خانم ماما، ننه کشور آبکش، هدهد بندانداز…البته اسامی زیادی نیز در داستان یافت می‌شود که مغایر با آن شخصیت در عالم واقع می‌باشد که به نوعی هم‌جهت با فضا، زمان، مکان و دیگر اسامی داستان برگزیده شده‌اند. گاه در داستان به اسامی برخورد می‌کنیم که جامعه ـ اطرافیان ـ به خاطر ویژگی­های فردی برای او برگزیده است؛ چون عمو کاهی که چون همیشه در گفتگوهایش از واژه «کاه» استفاده می­کند به او لقب عمو کاهی می­دهند (ج1/555). یا قاسم چاوکاو «چون چشمانش کبود بود. این اسم مال دوران لات بازی و چاقوکشی اوست.» (ج1/554) اما نماد در اعمال و اشیاء داستان نیز بسیار دیده می‌شود که می‌توان نماد را در این سطح در قالب طبیعت نمادین، توصیفات نمادین و تعابیر نمادین  بررسی کرد.

 ـ طبیعت نمادین

 در سال­های ابری نویسنده از نمادهایی بهره می‌گیرد که هماهنگ با طبیعت هستند، یعنی از تلفیق طبیعت با متن داستان، معنایی القا می‌شود که متناسب با جریانات و حوادث داستان پیش می‌روند. در واقع این یگانگی انسان و طبیعت که در نگرش رمانتیک­ها «حالت منظره­وار ذهن و روح »(3) تعبیر می­شود، همواره در توصیف­های طبیعی راوی دیده می­شود. زمانی که داوریشه دارودراوش می­شود: «شبی تاریک بود. آسمان پر از ستاره بود. هزاران کرم شب تاب توی هوا روشن و خاموش می‌شدند. ماه نبود، تاریک تاریک. همه جا مثل زغالدان. از دور دست‌ها پرنده‌ای شیون می‌کرد. وای حسین کشته شد!» (ج1/198). این شیون پرنده و فضای شکل گرفته، در واقع تناسب ظریفی دارد با زمان دارو دراوش کردن داوریشه به دست شامارخان، سلطه و ظلم ظالم باز تکرار می‌شود. دوباره، مظلومی به دست جابری خودکام تا حد مرگ آزار می‌بیند. حسین(ع) مظلوم بود و در راه حق و حقیقت کشته شد، داوریشه هم برای اینکه نمی­خواست زیر بار ظلم رود؛ داروداوش می‌شود، پرنده و طبیعت نیز این را می‌دانند و شیون سر می‌دهند (ج2/1051، ج1/430).

 

ـ توصیفات نمادین

گاهی نیز توصیف­ها، نماد فضا، حالات درونی، احساس یا فعلی می‌شوند که آن نیز متناسب با بافت درونی و بیرونی داستان و همراه جریانات آن شکل می‌گیرد و به عنوان ابزارهای محسوس بیرونی  جهت درک شهودی و درونی اثر به کار می­رود که این شیوه در آثار رومانتیک­ها به کار رفته است. (4) توصیف شبی در زندان: «شب مثل قیر، چسبناک و سفت است، مثل بشکه‌ای پر از قیر و من تا گردن در شب فرو رفته‌ام و نمی‌توانم تکان بخورم. بوی غربت و مرگ، بوی دلهره و پوسیدگی، همه جا را پر کرده است. ساعت مسجد، دوازده ضربه می‌زند کبوتر کوهی، تکان می‌خورد.» (ج3/1673) زندان، زندانی و رواج خفقان، ظلم و دیکتاتوری، شب ـ قیر ـ چنان چسبناک است که  آدمی را رها نمی‌کند. شریف ـ راوی داستان ـ تا حد خفگی در شب فرو رفته، در قیر، در استبداد، در جور جابر، آن قدر که نمی‌تواند تکان بخورد، راهی برای رهایی از این شب نمی‌یابد. رهایی از ظلم؛ اما کبوتر کوهی تکان می‌خورد. کبوتر سفید آزادی، او نچسبیده، او پر دارد آزاد است و سمبل آزادی.

ـ تعابیر نمادین

گاهی نیز یک چیز واحد، نماد یا سمبل قرار می‌گیرد. راوی در روزهای پایانی زندانی شدنش در حیاط زندان با یک «پر» روبرو می­شود: «پر سفید یک کبوتر، چرخ زنان پایین می‌آید. جلو پایم می‌افتد. پر را بر می‌دارم. بو می‌کنم، بوی آزادی و بوی آسمان می‌دهد. بغض می‌کنم.» (ج4/2201)  پر در دست زندانی قرار می‌گیرد. پر، سمبل آزادی نیست. پر، جزیی از کبوتر است. پر وسیله پرواز و آزادی پرنده است، نشانی از رهایی است؛ اما به مجاز جزء از کل  می‌توان آن را خود آزادی دانست. او بوی پرواز می‌دهد. بوی آسمان، بوی رهایی، بغض در  گلوی اسیر در قفس مانده می‌آورد و تصویر آزادی را یکبار دیگر در دل او زنده می‌سازد. در داستان، جغد سمبل شومی ذکر است و کبوتر نماد آزادی و مار در داستان عشق عموتراب و زن دستبند به دست سمبل فریبکاری(ج1/424) و نمونه‌های بسیار دیگر می‌توان ذکر کرد که نشان از قطعه‌های سمبلیک در رمان دارند. نویسنده هنرمندانه از این خصوصیت بهره برده است و ارتباطی زیبا بین پدیده‌های درونی و بیرونی داستان ایجاد کرده و بر زیبایی و تأثیرگذاری اثر خویش افزوده است.

 

5ـ1. طنز [10]25     

راوی در کنار بیان فقر و بدبختی­های تأثرانگیز مردمان داستانش، گاه از طنزهایی پوشیده استفاده می‌کند که آنها نیز در جهت نمودن واقعیت­های جامعه و به نوعی انعکاس فقر و جهل حاکم بر جامعه ذکر می‌شوند. عمو الفت بچه‌دار نمی‌شود و برای بچه‌دار شدن، خرما، گردو، بادام، شکر و پسته، قهوه، زرده‌ تخم‌مرغ  می‌خورد و راوی که هنوز سن کمی دارد می‌گوید: «اگر ایشالا، من هم بزرگ بشوم و بچه‌ام نشود یعنی اجاقم کور باشد، از همین چیزهای خوشمزه برای خودم درست می‌کنم و می‌خورم.» (ج1/134، ج1/75 ، ج2/ 909 )

 

6 ـ1.  شاعرانه‌ها

نویسنده برای ملموس و قابل فهم کردن آنچه که در دل دارد از تشبیهات، استعارات و صنایع ادبی در قالب جملات کوتاه و موجز بهره می‌گیرد و زبانش را به وادی شعر نزدیک می‌سازد که این خود زبان داستان را زیبا و هنری و تأثیرگذار می‌نماید: «آن روزها، برای من فراموش نشدنی است. چون روز سرنوشت خانواده ما بود. پس از آن دیگر از ده بریده شدیم. از خاک کنده شدیم. ریشه‌مان خشکید. شهری شدیم. پاهامان سبز بود، کلاشهامان علفی بود، اما بعد پاهامان سیاه شد. کفش­هامان قیر شد. آسفالتی شد. آمدیم به شهر، دیگر نانمان بوی دود فرفیون نمی‌داد. بوی نفت می‌داد. دوغ دیگر مزه مشک نمی‌داد. مزه آهن و مس می‌داد.» (ج1/167،147،362،688، 1727 و...)

 

7ـ 1. ابیات موزون در داستان

درویشیان در خلال داستان خویش از نظم اعم از شعر، تصنیف، ترانه و سرودهایی گاه مردمی و گاه مقتبس از رسانه‌ها، بهره می‌گیرد؛ نویسنده با آوردن اشعاری از حافظ، مولوی، فردوسی، نیما و شاعران محلی چون شامی کرمانشاهی، قانع و یا شاعرانی که با نام داستانی خود آورده می‌شوند؛ چون افق، حسین دهقان، شریف و ... به تلطیف روح داستان کمک می‌کند و بر تأثیرگذاری آن و به نوعی کشش و جذابیت آن می‌افزاید. استفاده از شعر و تصنیف در داستان بر ساخت اصیل، مردمی و محلی رمان می­افزاید. داستان را به اجتماع و احساسات مردم که از آن برخاسته نزدیک می­سازد. اشعاری که عرق ایرانی بودن و ایرانی خواستن از عمق روح آنان تراوش می‌شود (754)، شعرهای کردی (1887)، شعری طولانی از شامی کرمانشاهی شاعر کرمانشاهی (1014ـ 1021، 1064)، شعر از شاعر کرد، قانع(2011، 2012) و نیز شعرهای حماسی(1109، 1661، 1662) و اشعار بسیار دیگری که هر کدام حال و هوای شخصیت­ها و فضای اجتماعی داستان را به خواننده القاء می‌کنند (ج1/437)؛ یکی از عشق می‌گوید، یکی از امید، یکی ترانه مادر است برای فرزند و یکی مرثیه‌ای است برای عزیزی از دست رفته‌. داستان مملو است از اشعار سیاسی، اجتماعی و عامیانه‌ که با کلام داستان همراه شده و در پیشبرد آن مؤثر واقع می‌گردند. شعرهای مطرح شده همه در جهت پیشبرد داستان است و با سایر اجزاء اثر هماهنگ می­باشند. اغلب اشعار فقر را در شکل اصلی خود روایت می­کنند و احساسی فقرستیزانه را به وجود می­آورند؛ البته آوردن بسیار شعر در داستان که به 50 قطعه نیز می‌رسد گاه کلام را گرفتار اطناب می‌سازد و از جنبة داستانی رمان می‌کاهد و به خاطره گون بودن آن می‌افزاید و خواننده را دچار ملال می‌سازد.

 

8ـ1.  توصیف 

توصیف یکی از ویژگی­های بارز و هنرمندانه سال­های ابری است که به زیبایی و به صورتی تأثیرگذار متناسب با ساخت و بافت داستان شکل می­گیرد. نویسنده با توصیفات خود احساس می­آفریند و متن را به بعد هنری خود نزدیک می­سازد. اغلب توصیفات نویسنده بر دو پایه قرار می‌گیرند؛ توصیف فضا و توصیف شخص؛ توصیف فضا، توصیف عناصر طبیعی را نیز در برمی‌گیرد. راوی در توصیف فضا به عناصر طبیعی نیز می‌پردازد و علاوه بر آنکه حال و هوا و محیط محدودی را در داستان توصیف می‌کند، عناصر طبیعی را نیز مد نظر دارد. چون؛ آسمان، غروب، شب، آفتاب، صبح، باد، پاییز و … رنگ­ها  در القاء حس توصیف، مؤثر هستند. رنگ­های کبود، زرد همراه با سیاهی، سیاهی، نارنجی نزدیک به بنفش، سرخ و طلایی، نور زرد مرده، خاکستری، سربی رنگ (ج2/786،ج3/883) و عنصرهایی که به صورت فرعی در توصیفات راوی قرار می‌گیرند و راوی در میان وصف­های خود بیشتر بر آنها تکیه دارد عبارتند از پرنده (گنجشک، یاهو، کبوتر کوهی، خاله کاکومه، کلاغ، … )، باد، ابر، آسمان، آفتاب، غروب، ماه، ستاره، درخت، شاخه، برگ، پنجره، شهر و ... نویسنده در بیان توصیفاتش از تشخیص، استعاره، تشبیه و … بهره برده است و جاندارانگاری پدیده‌ها در توصیفات او بسیار ذکر شده است.

  توصیفات نویسنده اغلب متناسب با احساس راوی داستان شکل می­گیرد. غروب، پاییز، آسمان، باد همه و همه به اندازه احساس و ادراک او بریده می‌شوند، خلق می‌شوند و تصویر. گاهی شب سنگین و بی‌حال می‌شود، گاه تاریک و یخ­زده و گاه چسبناک و سفت و گاه آسمان به اندازه دل گرفته شریف تنگ و باریک می­شود. «از کوچه‌های سرد و دلگیر می‌گذرم. هر کوچه‌ای به اندازه خودش آسمان دارد. کوچه‌های باریک، آسمان باریک دارند. گویی آسمان را با قیچی به اندازه کوچه‌ها بریده‌اند. به کوچه‌ خودمان سرازیر می‌شویم. پرنده‌ای در آسمان کوچه‌مان با بال­های آفتابی می‌گذرد. آهسته از کنار در به حیاط می‌سرم.» (ج1/699، ج2/883) نه تنها راوی، بلکه هر 

روایت­کننده‌ای در داستان، چنین توصیف می‌کند، تطبیق حس و فضا و توصیف آن (199، 377، 430، 432 ، 498، 569، 611 و ... ).

 

9ـ1. ضرب­المثل[11]26

ضرب­المثل­ها دربردارنده فرهنگ و اعتقادات فشرده‌ یک قوم یا ملت­اند. چکیده اندیشه‌هایی که منطبق با فضا و باور آنان است. سال­های ابری جولانگاهی است برای نمود و حفظ این کلام و باور. ضرب‌المثل­ها اغلب عامیانه و مردمی هستند و 

شخصیت­های داستان بنا به موقعیت و متناسب با کلام خویش از آن استفاده می‌کنند که این خود باعث صمیمی‌تر شدن کلام، تأثیرگذاری بهتر و ادبیت داستانی رمان می‌شود (189). به کار بردن ضرب­المثل­ها در داستان به صورتی طبیعی و زیبا به کار برده شده‌اند. هر چند در چند مورد این استفاده‌ها از روال کلی خارج و به افراط می‌گراید (ج1/189، ج1/464).

 

10ـ 1. حکایت یا قصه عامیانه27       

در سال­های ابری، نویسنده در لابه­لای داستان از زبان شخصیت­ها حکایاتی نقل می‌کند که این حکایات نیز همچون کل داستان، اغلب ساختاری مردمی و عامیانه دارند. این حکایات به عنوان یک اپیزود28 در روند داستان قرار دارند. برخی از این حکایات تنها در روند کلی اثر مؤثرند و به قسمت­های ما قبل و ما بعد خود پیوند نمی­یابند؛ مثل حکایت شب عرفان یا شانه به سر. درحکایت شانه به سر(ج1/493)، صدای شانه به سر از یک سو بیانگر ناراحتی، ترس و در نهایت رهایی یک فرد است و از سوی دیگر، بافتی ساده، صمیمی، عامیانه و مردمی دارد که این عوامل درونی به نوعی حکایت را منطبق با روند اصلی داستان قرار می‌دهد. برخی حکایات نیز هستند که علاوه بر این که در روال کلی اثر نقش دارند، در آن بخش از داستان نیز که ذکر می‌شوند با اجزای ما قبل یا ما بعد خود پیوند برقرار می‌کنند. مثل قصه‌ «خدا اگر بخواهد بدهد از ته سگ سیاه هم می‌دهد.» (ج2/907). یا حکایت سه نفر پیاده، (ج 4/1679،ج4/1679، 1678). روایت­کنندگان این نوع حکایات در واقع برای روشن ساختن و تفهیم بیشتر سخنان خویش از قصه یا حکایت استفاده می‌کنند که این حکایت، نه تنها در کل داستان، بلکه در بخش ذکر شده نیز مؤثر است. (ج2/8 ـ 907) حالا این سؤال مطرح می­گردد، آیا بیان کردن این حکایات منظوری را در داستان برآورده خواهد کرد یا خیر؟ در جواب سؤال مذکور می‌توان عنوان کرد که نبود این قصه‌ها، خدشه‌ای بر ساختار داستان وارد نمی‌کند. در واقع علتی لازم برای حضور آنان در داستان نیست؛ اما بیان این حکایات بر ارزش فولکلویک و عامیانه داستان می‌افزاید و از سوی دیگر مطلب را قابل فهم­تر و ملموس­تر نشان می‌دهد و این هر دو بر تأثیرگذاری داستان بر مخاطب می‌افزاید.

 

11ـ1. نام آواها

یکی از ویژگی­های زبانی نویسنده استفاده از نام آواها در کلام است که در القای مطالب نقش ارزنده‌ای ایفا می‌کنند. ایجاد صدا در داستان یکی از عناصر تأثیرگذاری اثر است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. آواهایی که از متن داستان به گوش می‌رسد، آن را ملموس­تر می‌سازد و باعث می‌گردد که خواننده ارتباط نزدیکتری با متن برقرار کند و اینجاست که داستان علاوه بر به تصویر کشیدن واقعیت برای عینی­تر نشان دادن مطالب از صدا ـ صدای کتبی ـ بهره می‌جوید و مخاطب را با عالم خویش همراه می‌سازد. نویسنده در اغلب موارد اصوات را درست و به جا به کار برده است و صوت مورد نظر به خوبی مدلول و مقصود خویش را القا می‌سازد. صداهای قراردادی همچون:  تاپ تاپ دل، جیرجیر در، نال نال آبی که از راه آب می‌گذرد، دلق دلق شکم، پرت پرت چراغ، خرخر چرخ خیاطی، قل قل قلیان، ویزویز سماور و (13، 15، 17، 29، 60، 191، 193، 294، 370، 491، 506، 786، 950، 1692، 1747، 1749، 1940و ...) علاوه بر این صداها، صداهایی دیگر نیز در زبان داستان ذکر می‌شود که برداشت خود نویسنده است، هر چند برخی خود به نوعی از پیش شکل گرفته‌اند؛ اما طرز بیان آن در داستان از اندیشه نویسنده حاصل می­شود. ـ «از دور صدای موتور مکینه آرد سکوت را می‌شکند.ـ  دبدوبدو… دبدوبدو… دبدوبدو…» (ج1/17، ج2 /950، ج1/13).

 

12 ـ1. ایجاز  و اطناب[12]29


ایجاز و اطناب دو ویژگی سال­های ابری است که با نسبت­های مختلف در داستان وجود دارند. ایجاز به ندرت در داستان به کار رفته است: «ـ عمو آمان می‌خواهد آینه خانم را طلاق بدهد. آینه خانم دیگر در اتاق عمو آمان نیست. دوباره گرد و خاک همه جا را گرفته. عمو آمان از کنارت که می‌گذرد بوی دنبه و دود کباب می‌دهد.گوشة چشمانش دوباره قی نشسته.» (ج1/408، ج3/1656، 798، 779 و ...) و اطناب به صورتی وسیع در داستان گسترده شده است که می‌تواند نقصانی بر ارزش آن باشد. گاه شرح توصیفات و گفتگوهای طولانی داستان را ملال­انگیز می‌کند. جزیی­نگاری در مباحثی که در خور چنین دقت و ظرافتی نیستند، تنها بر حجم کتاب می‌افزاید نه ارزش آن و از تأثیرگذاری آن نیز می‌کاهد (ج1/58). اگر زیادگویی در کاربرد لغات و اصطلاحات، تعبیرات و توصیفات، گفتگوها، ضرب­المثل­ها، خواب و رؤیاها و ... و نبود و هر کدام بسته به مقداری که لازم بود استفاده می‌شد، جذابیت و ادبیت داستان به طور حتم بیشتر نمود می‌یافت.

 

2. آرایه­های معنوی در سال­های ابری

در این مبحث، نویسنده آرایه­های معنایی داستانی را در ارتباط با ساختاری داستان مورد بررسی قرار می­دهد. در داستان مورد بحث حوادث داستان چه از لحاظ روابط و چه از لحاظ عناصر ساختاری ایراد شده در طرح به خوبی مطرح شده‌اند و داستان از طرح و پیرنگ خوبی برخوردار است. حوادث داستان بر حسب توالی زمانی ترتیب یافته‌اند و هر حادثه‌ای حادثة بعد از خود را توجیه می‌کند و منطقی جلوه می‌دهد. در واقع رمان روایتی است خاطره­گون از سرگذشت راوی. حوادث بر روی یک خط قرار گرفته و جریان دارند. پیرنگ داستان پیرنگی باز است به این معنی که حوادث داستان دارای نظمی ساختگی نیستند‌، بلکه وقایع در آن با نظمی طبیعی و منطقی پیش می‌روند. نواقصی در طرح دیده می‌شود؛ از جمله اینکه گاه برخی از اجزاء مفهومی و درونی داستان بدون دلیل، ارتباط یا زمینه­سازی خاصی بیان می‌شوند و توجیه نویسنده نیز در موجه ساختن این حوادث کافی نمی‌باشد و دیگر آنکه روایت­های پراکنده و شتابزده به خصوص در جلدهای پایانی کتاب گاه طرح داستان را دستخوش نواقصی می‌سازد.

      در داستان ما شاهد انواع کشمکش هستیم. کشمکش جسمانی که در رمان به وفور دیده می‌شود همچون، برخوردهای پدر و مادر، پدر و بچه‌ها، زد و خوردهایی که در محیط بیرون رخ می‌دهد ‌چه با حضور شخصیت اصلی و چه بدون او و درگیری­های جسمی بسیار دیگر که در ادامه داستان گریبانگیر راوی می‌شود، از جمله درگیری­های سیاسی. کشمکش ذهنی که تقابل افکار است با یکدیگر. اختلافات فکری ـ سیاسی عمو الفت، ‌دایی سلیم و دایی حامد، بی بی و… چه اختلافات شخصی و چه افتراق­های فکری که مولود اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه می‌باشد و بیشتر می‌توان گفت کشمکش­های ناشی از اختلافات جناحی و سیاسی که علاوه بر شخصیت­های اصلی در میان شخصیت­های فرعی داستان نیز بسیار دیده می‌شود و این تمایز و برخورد اندیشه‌ها در کنار هم، اندیشة واحدی را به خواننده القاء می‌کنند و انسجام ذهنی در نهایت در داستان حفظ می‌شود. کشمکش عاطفی جدال درون، شورش و التهابی در وجود شخصیت است همچون؛ عشق شریف و گیسیا که مدتی درون شریف را توفانی می‌سازد یا کشمکشی که بر اثر برخورد او با پدرش زمانی که برای اولین بار در برابر او می‌ایستد، در وی ایجاد می­شود و یا عمو تراب و عشق وی نسبت به زن دستبند به دست که این عصیان و التهاب در نهایت با مرگ وی است که آرام می‌پذیرد و کشمکش اخلاقی که در واقع  درگیری و مخالفت داستان است با اصول منفی اخلاقی و اجتماعی جامعه. راوی همواره با فقر و بسیاری از سیاست­های عوام فریبانه دولت سر مخالفت دارد. فقر ستیزی، رهایی و آزاد زیستن مردمش دغدغه همیشه ذهن اوست و این کشمکش همواره در او و بسیاری از شخصیت­های داستان نمود می‌یابد. در طرح این کشمکش­هاست که داستان جذابیت بیشتری می‌یابد و ذهن خواننده با داستان درگیر می‌شود.

رمان دارای فراز و فرودهای بسیاری است چه در داستان اصلی و چه در داستان­های فرعی. نقطه‌های اوج داستان در اغلب موارد به گره گشایی می‌انجامد. جنگ، درگیری­های آزادی خواهان، داستان داوریشه، عشق راوی به گیسیا، داستان موری و تیله‌اش و… که هر کدام لحظه‌ای به اوج می‌رسند و داستان را به گره گشاییش نزدیک می‌سازند.

 پیرنگ داستان در واقع روال طبیعی یک زندگی را طی می‌کند و بالطبع همانطور که در زندگی گره‌هایی ایجاد می‌شود، در داستان نیز گاهی گره­هایی رخ می­دهد. زایمان مادر، در آغاز داستان که کودکش به سختی به دنیا می‌آید، سرکوفتگی و خودکشی دایی سلیم، نامه خداحافظی لطیف بعد از فرار و خبر مرگ او توسط خودش، فرار پدر و… گره گشایی کلی در داستان چندان نمود نمی­یابد. سرنوشت بسیاری از شخصیت­ها در داستان تعیین نمی‌شوند و آنها در پایان به موقعیت خود آگاهی پیدا نمی‌کنند. خواننده به نوعی حس می‌کند هنوز تا سرانجام حوادث و شخصیت­های داستان فرصت هست. وقوع انقلاب و آزادی راوی از زندان، پایان داستان را رقم می‌زند. در حالی­که داستان ماجرای انقلاب نیست که با پیروزی آن نیز به اتمام برسد. خواننده با آزادی شریف از زندان همچنان سؤال­هایی در ذهنش باقی می‌ماند و حالت تعلیق که بعد چه؛ گره­گشایی فرعی در داستان در مورد برخی حوادث و شخصیت­ها رخ می‌دهد، سرنوشت آنان تعیین و گره‌هایی که در حوادث آن رخ می‌دهد، باز می‌گردد.

بر راوی ـ شریف ـ در طول داستان حوادثی می‌گذرد که خواننده با توجه به علاقه‌ای که به عاقبت کار او پیدا کرده است تشویق بر این می‌شود که داستان را دنبال کند، البته غیر از راوی، جامعه و شخصیت­های آن نیز سوژه‌ای برای ایجاد کشش یا هول و ولا در داستان می‌باشند، البته این ایجاد هول و ولا تعمدی و هنرمندانه نیست و در واقع ساختار خاطره­گون داستان این را اقتضا می‌کند که بعد چه خواهد شد.

داستان حاوی بحران­هایی است؛ همچون بیکاری­های پدر که باعث سرخوردگی او و در نهایت فرار او می‌شود. بحران­های سیاسی که زندگی شخصیت­ها را تحت­الشعاع قرار می‌دهد؛ مثل زندگی دایی سلیم، آقا مرتضی و حتی خود راوی. بحران­هایی چون فقر و بیماری که هر از چند گاهی گریبانگیر شخصیت­های داستان می‌شود و بحران پایانی جدال نهایی خیر و شر از دیدگاه راوی، مبارزان متعهد و خیرخواه مردم و حکومت جابر و مردم ستیز پهلوی، در نهایت پیروزی با خیر است و آزادی.

پیرنگ اغلب بر واژگونی وضعیت و موقعیت­های داستان بنا می‌شود، کنش­ها و واکنش­ها ممکن است موجب تغییر و تحولی در شخصیت داستان شوند. راوی مسیر زندگی خویش را می‌پیماید و کمتر دستخوش تغییر و واژگونی می‌گردد. او پسر بچه‌ای است که در فقر بزرگ می‌شود و در این مسیر با دردهای مردم خو می‌گیرد و به تدریج با اندیشه‌های سیاسی نیز آشنا می‌گردد و در نهایت فردی مبارز می‌شود که برای رهایی مردم از یوغ ظلم و فساد و فقر تلاش می‌کند. در کل داستان از تنش و واژگونی کمی برخوردار است و کمتر شخصی یا حادثه‌ای است که از سطح خویش خارج گردد و دچار واژگونی شود، البته در داستان به خاطر گستردگی آن در پهنه زمانی، واژگونی­هایی چه در حوادث چه در شخصیت­های داستان دیده می‌شود که اغلب بدون بیان پیش زمینه یا علتی در داستان ذکر می‌شوند برای مثال، دایی سلیم که با انگیزه و اعتقادی کامل و جانبدارانه وارد حزب توده می‌شود و به سختی از آن حمایت می‌کند با شکست حزب سرخورده از آن روی بر می‌تابد و در نهایت مردی می‌شود متدین و مذهبی. واژگونی اول قابل توجیه بیان می‌شود؛ اما در مورد بعد خواننده این واژگونی را در شخصیت دایی سلیم به راحتی نمی‌پذیرد یا عمو مراد نیز که دارای احساساتی لطیف و فارغ از دغدغه‌های سیاسی است، ناگهان در صف اعتراض کنندگان و در میان شعار دهندگان در خیابان دیده می‌شود.

     داستان دارای موضوعی واقعی است؛ فقرستیزی. نویسنده که به نوعی راوی داستان نیز می‌باشد سعی بر واقع­بینی و شناخت روح و روان شخصیت­ها، مسائل اجتماعی محیط آنها و عناصر حاکم بر آن دارد. نویسنده برآن است که از خود و اجتماعش تصویری واقعی و دقیق ارائه دهد. در واقع وی به نوعی سرگذشت خود را موضوع داستان خویش قرار می‌دهد و با تصویر نگاری از ابعاد وجود انسان­هایی که به نوعی با سرنوشت او در ارتباط بوده‌اند غم و شادی­ها، رنج و محرومیت­ها، اختلاف­ها، امید و آرزوها و آرمانهای­شان واقعیت­هایی از زندگی اجتماعی آنان را منعکس می‌کند. یکی از دلایل تأثیرگذاری قوی داستان عینی و واقعی بودن شخصیت­های داستان و وقایع و رویدادهایی است که بر آنها گذشته است. وقایع، حوادث و انسان­های عینی و واقعی که پذیرش آنها و دردهایشان برجستگی داستان را بیشتر می­کند. موضوع داستان واقعیتی است از زندگی انسان در فقر و مبارزه علیه آن و وقایعی که در برهه‌ای از زمان روی می‌دهد و انسان­هایی که به نوعی دست به گریبان با آن سرگذشت خویش را رقم می‌زنند. دستغیب در نقد خویش موضوع داستان را چنین بیان می‌کند: «داستانی است درباره روستا، شهر، خانواده داوریشه (درویش) درباره مبارزه‌های دهه 50 و زندگانی مردم رنجبر، سرگذشت­نامه چند نسل خانواده داوریشه است از دورة سلطنت احمدشاه  تا سال 1357.» (دستغیب، چیستا، شماره 262)

     درون­مایه، فکر اصلی و مسلط در هر اثری است. خط یا رشته‌ای که در خلال اثر کشیده می‌شود و وضعیت و موقعیت­های داستان را به هم پیوند می‌دهد. به بیانی دیگر درون­مایه را به عنوان فکر و اندیشه حاکمی تعریف کرده‌اند که نویسنده در داستان اعمال می‌کند.(5) درون­مایه داستان، درون­مایه‌ای اجتماعی است که بیشتر در افکار، عواطف و تخیلات شخصیت­های داستان گنجانیده شده است و این درون­مایه غیرصریح و درک و انعکاس دقیق آن از طریق نویسنده خود باعث تأثیر بیشتر بر خواننده می‌شود. نویسنده در خلال داستان سعی بر آن دارد که تجربیات خود را از ذهن بر قلم روان سازد و از این روست که مردم داستانش رابطه‌ای گرم و صمیمی با خواننده برقرار می‌کنند آنها در واقع خاطره‌ای زنده‌اند از ذهنی پویا که بر قلم نویسنده جاری شده‌اند. درون­مایه داستان هر چند سرنوشت یک نفر، اما در واقع سرنوشت یک قشر از جامعه در منطقه‌ای خاص می‌باشد، سرنوشتی با تمام جنبه‌های محض زندگی آنان، البته با تصویری از فقر، درد و رنج، بیماری و مبارزه و سیاست حاکم بر آنان، ظلم و بی عدالتی خانها، شاه و عوامل حکومتی.

     لحن داستان در کل واقع­گرا، رسمی و جدی است؛ اما در بخش­های جزئی داستان بیشتر می‌توان آن را عامیانه تعبیر کرد. چه لحن دیالوگ­های داستان که ساده، روان و عامیانه است و چه لحن توصیفات راوی که تأثیرگذار و صمیمی است و در توصیفات فضا بیشتر غم انگیز و دلگیرکننده می‌باشد تا جایی که مایة غم حتی از چهره شادی­ها  نیز برنمی خیزد (ج2/653 ، ج1/252).

داستان دارای زاویه دید شخصی[13]30 است و در آن نویسنده ‌از طریق زاویه دید اول شخص31 موضوع خویش را بیان می‌کند. نویسنده سعی بر آن دارد که افکار، اندیشه‌ها، احساسات و تجربیات خود را نقل کند. نویسنده به دلیل انتخاب این زاویه دید، دید محدودتری برای بازگو کردن داستانش پیدا می‌کند. او مسائل را از دیدگاه خود می‌بیند و از درون خود به ماورای خویش می‌نگرد. از رؤیا و اندیشه‌های خود می‌گوید و مسائل و رویدادها را تا آنجا که چشم و ذهنش به آن پی می‌برد بازگو می‌کند و این از دل آمدن کلام، منجر به بر دل نشستن آن نیز می‌شود. خواننده رابطه صمیمانه با متن برقرار می‌کند و این خود باعث تأثیرگذارتر شدن داستان می‌شود. زاویه دید در داستان همیشه ثابت نیست. گاه راوی عنان داستان را به کسی دیگر می‌سپارد تا او نیز روایت‌گر حکایت خویش باشد (ج1/162).

داستان با فضایی دردآلود از جیغ مادر در هنگام زایمان آغاز می‌شود و خواننده به تدریج با توضیحات راوی وارد داستان می‌شود. داستانی که صداهایی از درد و رنج مردمش فضای آن را پر کرده است. داستان فضایی اجتماعی، انسانی و به نوعی سیاسی دارد. فضایی نه مه آلود بلکه صریح از دوران گذشته راوی، فضایی گرم و صمیمی و مبارزه جویانه.

صحنه داستان[14]32 همچون خود داستان بافتی بومی و محلی دارند. داستان در شهر کرمانشاه روی می‌دهد و تعدادی از شهرستان­های پیرامون آن را نیز دربرمی‌گیرد؛ مثل گیلان­غرب، اسلام آباد و... نویسنده از دید راوی بسیاری از مکان­های این شهرها را توصیف می­کند. خیابان­ها و کوچه‌ها، مساجد، مکان­های مذهبی و زیارتی و میدان­ها حتی در توصیفات خود به ریزه­کاری­ها، طرح­ها و تزیینات بعضی از این مکان­ها نیز اشاره می‌شود. بر مکان­ها، همان نام­هایی نهاده شده که در زمان روی دادن داستان وجود داشته است. این نام­ها و توصیف دقیق و عینی مناطق و محله‌ها، نوعی حقیقت نمایی را در داستان به نمایش می‌گذارد که اعتماد خواننده را بر داستان افزون می‌سازد. راوی از دید خود آداب و عادات و راه و روش زندگی مردمش را نقل می‌کند. راوی با گذشت زمان خود نیز درگیر مسائل سیاسی می‌شود و صحنه‌هایی از مسائل و مشکلات یک مبارز و آزادیخواه را به تصویر می‌کشد. پخش اعلامیه، ملاقات­های پنهانی، دستگیری­ها، زندان و صحنه‌هایی وحشتناک از شکنجه‌های ساواک که  در آن راوی تصویرهایی دقیق، ظریف و تکان­دهنده، از این صحنه‌ها به دست می‌دهد. در واقع می‌توان گفت، صحنه­های داستان محل مناسبی است برای زندگی شخصیت­ها و همین­طور روی دادن وقایع داستان که نه تنها فضایی اجتماعی از مراودات مردم عامه یک منطقه خاص را تصویر می‌کند، بلکه بر اعمال و گفتار شخصیت­ها و همین طور نوع وقوع وقایع نیز تأثیر می‌گذارد. صحنه‌های داستان با کل معنای آن هماهنگ است و محلی بودن داستان که صحنه‌های بومی با آداب و رسوم و عادات و اعمال و رفتار و گفتارخاص خود را طلب می‌کند، نیز حفظ شده است.

 

نتیجه­گیری

با توجه به ارزیابی صورت گرفته، باید گفت رمان با توجه به نوع و ساختار منتخب خود، صنایع و آرایه­های ویژه­ای را در سطح وسیع­تر می طلبد که هرچه هنرمندانه­تر به کار بردن این ویژگی­ها تأثیرگذاری اثر و نیز تعامل مطلوب بین متن و خواننده را 

می­افزاید. تجسم و تصویرسازی­های هنرمندانه صحنه­ها و اشیاء در رمان بیشتر به صورت توصیفی و گاه گزارشی و در ابعادی گسترده  صورت می­پذیرد که این امر خود بر جلوه­های هنر زبانی و تأثیرگذاری اثر در فضایی  وسیع­تر می­افزاید و ساختار اثر را قوت می­بخشد.

آثار مورد بررسی در حوزه آرایه­های لفظی و زبانی و آرایش­های معنایی مورد تحلیل قرار گرفتند که در این بین می­توان گفت که بیشتر آرایه­های به کار رفته ساده و ابتدایی هستند، آرایه­های لفظی که الهام گرفته از آرایه­های سنتی و موجود 

می­باشد و آرایه­های معنوی نیز  که با ساختاری مردمی و خاطره گون شکل 

می­گیرند قالبی رئالیستی و واقع­گرایانه را دنبال می­کنند و با استفاده از مبانی فولکلوریک اثری بومی و محلی را رقم می­زنند.

سال­های ابری به دلیل به کار بردن عناصر بدیعی به خصوص تشبیه و نمادپردازی در توصیفات که کاملاً منطبق با فضا و نوع ژانر اثر است تأثیرگذاری بالایی را در داستان خویش به نمایش می­گذارد. بنابراین درویشیان با به کار بردن آرایش­های لفظی زیبا، ملموس و هماهنگ با بافت درونی و بیرونی اثر تأثیرگذاری قوی­تری را به نمایش می­گذارد. آرایه­های ادبی در سال­های ابری چه در لفظ و چه در معنا به صورتی ساده و صمیمی و بی­تکلف و اغلب در خدمت بیان احساسات و تعهدات نویسنده آن به کار رفته­اند.

افغانی نیز با به کار بردن آرایه­های ادبی بدیع و زیبا به خصوص در توصیف فضاها و اشخاص و در راستای سیر روایی داستان و بیشتر در راستای آرایه­های معنایی، در ایجاد کشش و جذابیت در داستان موفق عمل کرده است و با پی­ریزی طرحی منسجم با عناصر ساختاری اثری زیبا و جذاب را خلق کرده است؛ هرچند گاه به دلیل استفاده زیاد و گاه نا به جا از عناصر بدیعی خواننده را دچار ملال و دلزدگی می­کند.

 

پی­نوشت

     (1) این اصطلاح در کتاب «ادبیات داستانی،ساختار، صدا و معنی» ص92 ذکر گردیده است.                                                  

    (2) رجوع شود به همایی، جلال­الدین: متون بلاغت و صناعات ادبی، مؤسسه نشر هما، چاپ دوازدهم، 1375: 328.

(3) هماهنگی محیط طبیعی با حالت روح و ذهن فرد. فورست، 1380: 53.

(4) فورست، 1380: 81.

(5) رک. میر صادقی، عناصر داستان، 1367: 174.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 11:36  توسط  سوم شخص  |